الشيخ أبو الفتوح الرازي
132
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
جاى خود گفته شود - ان شاء اللَّه . محمّد بن مخرم ( 1 ) گويد : بر من سخت آمد اين حديث . به مكّه آمدم ، عطاء بن ابي رباح را ديدم ، او را از اين حديث بپرسيدم ، گفتم : اى عطا ! اين كارى عظيم است كه رسول - عليه السّلام - اطلاق اسم نفاق كند بر آن كس كه اين سه خصلت در او بود ، و بيشترين مسلمانان از اين حال خالى نيند ( 2 ) . عطا گفت : من از عبد اللَّه عبّاس پرسيدم اين حديث ، گفت : من اين حديث از رسول - عليه السّلام - شنيدم ، و لكن خاصّ در حقّ يك مرد منافق گفت كه چون به مجلس رسول حاضر آمدى ، آنچه آن جا ديدى و شنيدى ، نقل كردى با منافقان و امانت مجلس به جاى نياوردى . و رسول - عليه السّلام - مىگويد : المجالس بالامانة . و چون رسول را [ عليه السّلام ] ( 3 ) وعده دادى [ 30 - پ ] كه با تو به غزا خواهم آمدن ، وعده خلاف كردى . و چون گفتى : ايمان دارم ، دروغ گفتى . آنگه مرا گفت : چون با بصره شوى ، حسن را از من سلام برسان و بگو كه : عطا اين خبر چنين روايت مىكند از عبد اللَّه عبّاس ، و بگو تا از اين مقالت باز آيد ، نه برادران يوسف ، يوسف را به امانت از پدر بستدند ، آنگه خيانت كردند در آن امانت و وعده كه ( 4 ) او را با تو سپاريم و نگاه داريم ، و خلاف كردند و چون باز آمدند گفتند : يوسف را گرگ بخورد ، و دروغ گفتند . در ايشان چه گويى ؟ ايشان منافق بودند ، و نزديك بعضى مردمان چنان است كه ايشان پيغامبر ( 5 ) بودند . گويد : من با بصره آمدم و خبر دادم حسن را از آنچه عطا گفت . حسن برخاست و دست من گرفت و مرا بر اصحاب خود عرضه كرد و گفت : اين مرد را حديثى كردم و تفسير حديث او را بنگفتم ، بننشست ( 6 ) تا تفسير خبر به دست نياورد ( 7 ) . بر من گواه باشى ( 8 ) كه من در اين خبر آن مىگويم كه عبد اللَّه عبّاس گفت .
--> ( 1 ) . دب : محمّد بن محزم ، ديگر نسخه بدلها : محمّد بن محرم . ( 2 ) . مج ، دب ، فق ، مب : نهاند ، آج ، لب ، نيستند . ( 3 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها ما . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مر : پيغمبران . ( 6 ) . اساس : به ننشست ، مج ، وز : ننشست . ( 7 ) . دب و شما . ( 8 ) . باشى / باشيد .